فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

86

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

خوانند نضوب مىكند و آتار آن نهر در تلال ريگ آن بلاد محو و ناچيز ميگردد و درين سيصد فرسنگ كه محل جريان نهر سيحون است جميع سواحل و اطراف او محفوف بعلف زارها و نيستان فراوانست و از ممرها و مداخل آن نهر انهار عظيمه منشعب گشته زراعات بسيار از آن مىنمايند و اگر انديشهء غارت و ويرانى [ 36 ر ] بواسطهء عبور لشكر قزّاق نبودى شايستى معمورترين عالم آن بلاد بودى و شايد كه در انهار عالم هيچ نهر در كثرت منافع و مداخل فوايد از علف و هيمه و شكارگاههاى كثير - الفوايد قريب به نهر سيحون نباشد . آب زلال او حيوة بخش ابدان حيوان ليكن چون چشمهء حيات محفوف بظلمات غارتگران قزّاق و حواشى آن چون اطراف خدود صاحب حسنان آراسته بخطوط رياحين از علف زارهاى روح بخش رشك بساتين آفاقست ، گويى هر علف زار او همچو زلف خوبان كه شكارگاه دلهاى عاشقان شده شكارگاه انواع حيوانات مثل گوره خر و آهو و ديگر انواع حيوانات شده ، در التفاف اشجار و نيستان او صبا را مجال گذار نباشد و در مداخل سواحل او ديو را فرصت عبور نيفتد گويى نهر جنّت است كه محفوف به نعمت بىپايان شده يا عين رحمت است كه در كثرت منافع نمود از فيض رحمن گشته است . ابيات آنچه وصفش ز شرح بيرونست * بحر موّاج نهر سيحونست چرخ دوّار را ملالت ازو * غرقهء لجهء خجالت ازو ساحل او فضاى چرخ بسيط * كمترين موج اوست بحر محيط گرد او تيره از درخت و نبات * همچو آب حيات در ظلمات در نكو مشربى جو شربت قند * آب قندست اين نه آب خجند و اين آب خجند در وسط قلاع تركستان عبور دارد و آن قلاع رفيعه همچو قصور رفيع البنيان چنان در سواحل انهار منشعبه از نهر سيحون برافراخته گويى حاكى از نزهت « جنات تجرى من تحتها الانهارست . »